به گزارش آفتاب شرق
سالهای پایانی دهه نود میلادی را فکر کنید. پیش از آنکه تلفنهای هوشمند با صفحهنمایشهای لمسی و اپلیکیشنهای بیپایانشان همه دقت ما را به خود جلب کنند، یک وسیلهی پلاستیکی کوچک و تخممرغیشکل با یک صفحهنمایش سیاه و سفید (LCD) ساده، جهان را به تسخیر خود درآورده می بود. وسیلهای که به جای زنگ خوردن برای تماس، با صدای بوقهای ممتد و زیر خود، نیازمند دقت عاطفی شما می بود. این دستگاه چیزی نبوده است جز «تاماگوچی»؛ نخستین حیوان خانگی دیجیتال که مرزهای بین حقیقت و کدهای برنامهنویسی را در هم ناکامی. تاماگوچی فقطً یک اسباببازی نبوده است؛ بلکه یک اتفاق فرهنگی، یک آزمایش روانشناختی در مقیاس جهانی و اثباتی بر این ادعا می بود که انسانها میتوانند به مجموعهای از پیکسلهای در حال حرکت روی یک صفحه نمایش تاریک، از صمیم قلب وابسته شوند. در این مقاله، به کالبدشکافی این اتفاق نوستالژیک میپردازیم و بازدید میکنیم که چطور یک تکنولوژی ابتدایی توانست یکی از پیچیدهترین احساسات انسانی، یعنی «حس مراقبت»، را تحریک کند.
ریشهشناسی و تولد یک ایده: از تنهایی در توکیو تا تولد تخممرغ دوستداشتنی
کلمه «تاماگوچی» (Tamagotchi) یک واژه ترکیبی هوشمندانه ژاپنی است. این کلمه از تلفیق واژهی ژاپنی Tamago (به معنی تخممرغ) و واژهی انگلیسی Watch (به معنی ساعت مچی) ساخته شده است. این نامگذاری به شکلی بینقص، هم فرم ظاهری دستگاه و هم ماهیت زمانمحور و همراه بودن آن را توصیف میکند.
خالق این ایده، زنی به نام «آکی مایتا» (Aki Maita) می بود که در شرکت ژاپنی سازنده اسباببازی «باندای» (Bandai) کار میکرد. در اواسط دهه نود، ژاپن دچار یک تحول اجتماعی بزرگ می بود. زندگی شهری در آپارتمانهای کوچک توکیو، نگهداری از حیوانات خانگی واقعی را برای تعداد بسیاری از شهروندان، به اختصاصی کودکان و نوجوانان، غیرممکن کرده می بود. مایتا فهمید این خلاء عاطفی شد. او رویای ساخت یک حیوان خانگی را در سر پروراند که نیازی به فضای بزرگ، غذای واقعی و تمیز کردن نداشته باشد، اما بتواند همان حس همراهی و مسئولیتپذیری را به صاحبش القا کند.
در ۲۳ نوامبر ۱۹۹۶، اولین نسخه تاماگوچی در ژاپن اراعه شد. باندای در ابتدا دختران نوجوان را مقصد قرار داده می بود، اما به شدت اشکار شد که این تخممرغهای پلاستیکی هیچ مرز سنی و جنسیتی نمیشناسند. میلیونها نفر در سراسر جهان دچار غذا دادن، بازی کردن و تمیز کردن فضولات یک حاضر پیکسلی شدند (😁). تاماگوچی به شدت به یک جنون جهانی تبدیل شد.

تکنولوژی ساده اما درگیرکننده: معجزه در چند کیلوبایت
از منظر سختافزاری و نرمافزاری، تاماگوچی در قیاس با استانداردهای امروز و حتی همان زمان، به شدت ابتدایی می بود. کل این دستگاه توسط یک ریزپردازنده زیاد ساده (طبق معمولً ۸ بیتی)، مقدار ناچیزی حافظه رم، یک صفحه نمایش LCD با وضوح پایین (فقط چند دهها پیکسل) و سه دکمه فیزیکی (طبق معمولً برای انتخاب، تایید و لغو) کنترل میشد.
اما راز پیروزی تاماگوچی در قوت پردازش آن نبوده است، بلکه در «طراحی سیستم» و الگوریتم زمانبندی آن نهفته می بود. تاماگوچی دارای یک ساعت داخلی (Real-time clock) می بود. این یعنی زندگی در دنیای تاماگوچی حتی وقتی که شما به آن نگاه نمیکردید، جریان داشت. الگوریتم برنامهنویسی شده در آن، یک همانندساز نیازهای بیولوژیکی می بود:
حاضر دیجیتالی شما گرسنه میشد، حوصلهاش سر میرفت، بیمار میشد، فضای اطرافش را کثیف میکرد و نیاز به خواب داشت. اگر شما به موقع به صدای بوقهای او جواب نمیدادید و دکمههای مناسب را برای غذا دادن یا تمیز کردن نمیفشردید، پارامترهای سلامت او کم شدن میکرد. این پیوستگی وقتی و غیرقابل توقف بودن فرآیند، یک حس ضروری و واقعگرایی بینظیر تشکیل میکرد که کاربر را ناچار میکرد روزی چند بار به دستگاه خود سر بزند.

مثالهای واقعی و تاثیرات اجتماعی: از مدارس تا قبرستانهای دیجیتال
جنون تاماگوچی در اواخر دهه ۹۰ به اوج خود رسید و تاثیرات شگفت و بیسابقهای در جوامع گوناگون گذاشت.
- بحران در مدارس: یکی از بزرگترین چالشهای دوران اوج تاماگوچی، وجود این دستگاهها در کلاسهای درس می بود. از آنجا که تاماگوچیها در طول روز نیاز به مراقبت داشتند، دانشآموزان ناچار بودند مخفیانه زیر میز به حیوانات خود غذا بدهند تا از مرگ آنها جلوگیری کنند. صدای بوقهای مداوم تمرکز کلاسها را به هم میریخت و در نتیجه، در تعداد بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا، بریتانیا و ژاپن، همراه داشتن تاماگوچی در مدارس ممنوع اظهار شد. این ممنوعیت علتشد تا والدینی که سر کار بودند، ماموریتی «پرستاری از تاماگوچی» فرزندانشان را بر مسئولیت بگیرند!
- مرگ دیجیتال و سوگواری واقعی: برخلاف تعداد بسیاری از بازیهای ویدیویی که با یک دکمه «ریست» میتوانستید مجدد به همان نقطه برگردید، تاماگوچی مفهوم «مرگ دائمی» (Permadeath) را در یک محصول همگانی معارفه کرد. اگر از حاضر خود غفلت میکردید، صفحه نمایش عکس یک فرشته، یک روح یا یک سنگ قبر را نشان میداد. این اتفاق برای تعداد بسیاری از کودکان (و حتی بزرگسالان) به شدت تروماتیک و غمانگیز می بود. کار به جایی رسید که در کشورهایی همانند انگلستان و ژاپن، «قبرستانهای مجازی» و حتی قبرستانهای فیزیکی برای دفن کردن تاماگوچیهای مرده تشکیل شد تا افراد بتوانند با از دست دادن حیوان دیجیتالی خود کنار همراه شوند. (🫠)

روانشناسی تاماگوچی: چرا ما به پیکسلها دل میبندیم؟
چطور انسان میتواند با موجودی ربط عاطفی برقرار کند که میداند مجموعهای از کدهای صفر و یک است؟ روانشناسان و جامعهشناسان برای توضیح این اتفاق، مفاهیم مختلفی را نقل کردهاند که امروزه تحت گفتن کلی «تاثییر تاماگوچی» (Tamagotchi Effect) شناخته میشود.
۱. آنتروپومورفیسم (جاندار پنداری): انسانها بهطور تکاملی تمایل دارند به اشیاء بیجان یا غیرانسانی، ویژگیها و احساسات انسانی نسبت دهند. هنگامی تاماگوچی روی صفحه حرکت میکرد یا زمان گرسنگی صدای بوقی همانند به گریه یک نوزاد تشکیل میکرد، مغز ما به طور ناخودآگاه او را نه بهگفتن یک ماشین، بلکه بهگفتن یک حاضر زنده و نیازمند تفسیر میکرد.
۲. تئوری دلبستگی و اندوختهگذاری عاطفی: در روانشناسی، هرچه ما زمان، انرژی و دقت بیشتری را صرف چیزی کنیم، قیمت عاطفی آن چیز برای ما زیاد تر میشود. تاماگوچی با خواستهای مداوم و نیازمند بودن همیشگیاش، کاربر را ناچار به اندوختهگذاری وقتی و رفتاری میکرد. شما ناظر رشد او از یک تخم به یک حاضر بالغ بودید و حس میکردید که بقای او مستقیماً به کارکرد شما بستگی دارد. این مسئولیتپذیری، پایههای یک دلبستگی عمیق را شکل میداد.

۳. توهم کنترل و پیشبینیپذیری: دنیای واقعی پر از هرجومرج و عدم قطعیت است، به خصوص در روابط انسانی. اما تاماگوچی به کاربران یک رابطه پیشبینیپذیر اراعه میداد. اگر دکمه A را برای غذا دادن سختی میدادید، حاضر دیجیتال خوشحال میشد و قلبهای روی صفحه پر میشدند. این عکس العمل مستقیم و سریع، به افراد حس کنترل و کفایت میداد؛ حسی که روان و ذهن انسان به شدت به آن نیازمند است.
۴. بازتاب تنهایی انسان مدرن: تعداد بسیاری از روانشناسان اعتقاد دارند محبوبیت تاماگوچی بازتابی از انزوای فزاینده در جوامع مدرن می بود. در دنیایی که افراد کم کم از هم دورتر میشدند، تاماگوچی یک توهم شیرین «مورد نیاز بودن» را فراهم میکرد. این دستگاه به شما میاو گفت: «فردی در این دنیا هست که بدون تو نمیتواند زنده بماند»”

نکات و حقایق دلنشین و فراموششده درمورد تاماگوچی
- تنوع گونهها: آیا میدانستید نحوه مراقبت شما تعیین میکرد که تاماگوچی به چه موجودی تبدیل شود؟ اگر به خوبی از آن مراقبت میکردید، به موجودی قشنگ و باهوش تکامل مییافت و اگر بی اعتنا بودید، به موجودی زشت، بداخلاق و تنبل تبدیل میشد. این ویژگی، مستقیماً تئوری رفتارگرایی را پیادهسازی میکرد.
- سفر به فضا: محبوبیت تاماگوچی به حدی می بود که در سال ۱۹۹۷، یک فضانورد فرانسوی نسخه فیزیکی آن را با خود به ایستگاه فضایی میر (Mir) برد تا ببیند آیا نگهداری از حیوان خانگی دیجیتال در شرایط بیوزنی اثری در روحیه فضانوردان دارد یا خیر.
- برگشت مجدد: تاماگوچی هیچ زمان واقعاً نمرد. شرکت باندای در دهههای بعدی نسخههای جدیدتری با صفحات رنگی، قابلیت اتصال از طریق مادون قرمز (برای ازدواج و تشکیل همانند دو تاماگوچی با هم) و حتی مدلهای مدرن امروزی (Tamagotchi On و Tamagotchi Uni) با قابلیت اتصال به وایفای و دنیای متاورس اراعه کرد که تا این مدت هم میلیونها نسخه از آنها در سراسر جهان فروخته میشود.

جمعبندی: فراتر از یک اسباببازی
تاماگوچی زیاد فراتر از یک ترند زودگذر در اواخر دهه نود می بود. این وسیله ساده، پیشگام و بنیانگذار صنعتی شد که امروز با نام «مراقبت از حیوانات خانگی مجازی» شناخته میشود. اگر تاماگوچی نبوده است، احتمالا بازیهای بسیار موفقی همانند Nintendogs ،The Sims و یا حتی بازی موبایلی محبوب پو (Pou) هیچ زمان متولد نمیشدند.
مهمتر از آن، تاماگوچی درسی بزرگ در رابطه ماهیت انسان و تعامل او با تکنولوژی به ما داد. این وسیله ثابت کرد که برای تشکیل یک ربط عاطفی و دچار کردن عمیق مخاطب، نیازی به گرافیکهای سهبعدی پیچیده، هوش مصنوعی فوقپیشرفته یا سختافزارهای گرانقیمت نیست. روانِ انسان آمادگی آن را دارد که با کمترین محرکها، بزرگترین احساسات را توانایی کند، به شرط آنکه طراحی سیستم به درستی بر روی غرایز و نیازهای بنیادی انسان، یعنی نیاز به عشق ورزیدن، مراقبت کردن و دیده شدن، دست گذاشته باشد. صدای بوق تاماگوچیها در جیبهایمان، اولین زنگ بیدارباشی می بود که به ما نشان داد در قرن بیست و یکم، قلب انسان چطور میتواند برای ماشینها بتپد.
دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی
