فیزیک پشت کاشته افسانه‌ای روبرتو کارلوس + ویدیو_آفتاب شرق

مریم یزدانی
12 Min Read


به گزارش آفتاب شرق

در سال ۱۹۹۷، در بازی فرانسه و برزیل، «روبرتو کارلوس» پشت ضربه‌ای ایستاد که انگارً هیچ راهی به دروازه نداشت. توپ از کنار دیوار دفاعی گذشت، به شکلی شگفت از مسیر دروازه دور شد و برای لحظه‌ای همه فکر کردند ضربه خراب شده است. اما درست هنگامی توپ باید بیرون می‌رفت، یک دفعه پیچید، برگشت و داخل دروازه شد.
آن لحظه فقط یک گل قشنگ نبوده است، نمایشی زنده از فیزیک می بود. توپ، هوا، چرخش، سختی و قوانین نیوتن دست‌به‌دست هم دادند تا چیزی غیرممکن اتفاق بیفتد.

یک شوت معمولی نبوده است، یک آزمایش علمی در زمین فوتبال می بود

در نگاه اول، ضربه روبرتو کارلوس زیاد تر همانند خطای دید می بود تا یک شوت فوتبالی. توپ از فاصله‌ای نزدیک به ۳۵ متر با قوت از پای او جدا شد، از کنار دیوار دفاعی گذشت و در همان لحظات اول آن‌قدر از مسیر دروازه فاصله گرفت که همه فکر کردند با اختلاف بیرون می‌رود. مسیر توپ هیچ نشانی از گل شدن نداشت. اما درست در لحظه‌ای که ضربه همه‌شده به‌نظر می‌رسید، توپ یک دفعه جان گرفت، مسیرش را خم کرد، به‌سمت داخل برگشت و داخل دروازه شد.

چرا توپ همان مسیر اولیه را ادامه نداد؟ اگر نیروی فرد دیگر به توپ داخل نمی‌شد، باید تقریباً در همان جهتی حرکت می‌کرد که از پای کارلوس جدا شده می بود. این همان چیزی است که قانون اول نیوتن می‌گوید: جسم درحال حرکت، تمایل دارد حرکت خود را در همان جهت نگه داری کند، مگر این که نیرویی خارجی مسیر آن را تحول دهد. بعد هنگامی توپ در میانه راه از مسیر مستقیم خارج شد و به‌سمت دروازه برگشت، یعنی در طول پرواز، نیرویی جانبی به آن داخل شده می بود؛ نیرویی که از چشم تماشاگران نهان می بود، اما در دل جریان هوا شکل می‌گرفت.

این نیروی نهان از چرخش توپ به‌وجود آمد. کارلوس توپ را به شکل مستقیم و بی‌چرخش شوت نکرد. او با پای چپ به تکه پایین و سمت راست توپ ضربه زد. همین تماس مورب علتشد توپ فقط به جلو پرتاب نشود، بلکه مقداری ارتفاع بگیرد و همزمان با شدت زیاد دور محور خودش بچرخد. در واقع قوت ضربه، مسیر اولیه توپ را ساخت، اما چرخش آن چیزی می بود که مسیر را در ادامه تحول داد و عرصه قوس شگفت شوت را فراهم کرد.

تاثییر مگنوس؛ هنگامی چرخش توپ مسیر هوا را تحول می‌دهد

برای فهمیدن قوس شگفت شوت کارلوس، باید لحظه‌ای خودمان را جای توپ بگذاریم. توپ با شدت در هوا پیش می‌رود و جریان هوا از مواجه به آن برخورد می‌کند. اگر توپ بدون چرخش حرکت کند، هوا تقریباً از دو طرف آن به شکل متقارن عبور می‌کند. اما هنگامی توپ همزمان با حرکت رو به جلو، دور محور خودش می‌چرخد، این تقارن از بین می‌رود.

در یک سمت توپ، سطح درحال چرخش با جریان هوا هم‌جهت می‌شود. در این حالت، هوا راحت‌تر روی سطح توپ کشیده می‌شود، شدت بیشتری می‌گیرد و سختی آن افت اشکار می‌کند. در سمت دیگر، سطح توپ خلاف جهت جریان هوا حرکت می‌کند. این مقابله، عبور هوا را کندتر می‌کند و علتمی‌شود سختی بیشتری در آن سمت شکل بگیرد.

همین تفاوت ساده، نتیجه‌ای بزرگ دارد. یک طرف توپ به ناحیه کم‌سختی و طرف دیگر به ناحیه پرفشار تبدیل می‌شود. اختلاف سختی بین این دو سمت، نیرویی جانبی تشکیل می‌کند و توپ را به‌سمت ناحیه کم‌سختی می‌راند. به‌همین‌علت، توپ در هوا نه‌تنها جلو می‌رود، بلکه مسیرش خم می‌شود.

این اتفاق «تاثییر مگنوس» نام دارد؛ نیرویی نهان اما زیاد اثرگذار که هنگامی یک جسمِ درحال حرکت می‌چرخد، مسیر آن را در هوا تحول می‌دهد. همین تاثییر علتمی‌شود توپ فوتبال قوس بردارد، توپ تنیس سپس از ضربه، مسیر متغیری اشکار کند و در برخی ورزش‌ها، توپ به‌جای حرکت مستقیم، به‌سمت چپ یا راست منحرف شود. در شوت روبرتو کارلوس، تاثییر مگنوس همان امضای فیزیکی ضربه می بود؛ همان چیزی که یک شوت به‌ظاهر بیرون‌رفته را در چند ثانیه به نمایشی فراموش‌نشدنی از علم، توانایی و شگفتی تبدیل کرد.

سریعترین موتور جستجوگر خبر پارسی – اخبار لحظه به لحظه از معتبرترین خبرگزاری های پارسی زبان در آفتاب شرق

نمای ساده‌شده از تاثییر مگنوس در حرکت یک توپ چرخان؛ جریان هوا در اطراف توپ نامتقارن می‌شود، اختلاف سختی در دو سوی آن شکل می‌گیرد و نیروی جانبی حاصل، مسیر توپ را از حالت مستقیم خارج می‌کند.

چرا توپ اول مستقیم رفت و سپس یک دفعه پیچید؟

یکی از شگفت‌انگیزترین قسمت‌های شوت روبرتو کارلوس این می بود که قوس توپ از همان لحظه اول به چشم نمی‌آمد. توپ در ابتدا با شدت زیاد از پای او جدا شد و طوری به‌سمت بیرون دروازه حرکت کرد که انگار ضربه کاملاً از چارچوب خارج خواهد شد. اما هرچه توپ جلوتر رفت، انحراف آن آشکار‌تر شد و مسیرش به شکل غیرمنتظره‌ای به‌سمت دروازه برگشت.

سه عامل در این حرکت دخالت دارند: شدت اولیه توپ، چرخش آن و مقاومت هوا. از همان لحظه‌ای که توپ اغاز به چرخیدن کرد، تاثییر مگنوس شکل گرفت و نیرویی جانبی به توپ داخل شد. اما در ابتدای مسیر، شدت رو به جلوی توپ زیاد زیاد می بود. به‌همین‌علت، توپ تمایل داشت مسیر اولیه‌اش را نگه داری کند و انحراف جانبی در چند متر اول چندان محسوس نبوده است.

با پیشروی توپ در هوا، مقاومت هوا به‌مرور زمان از شدت آن کم کرد. در همین حال، نیروی جانبی ناشی از چرخش توپ هم چنان به آن داخل و اثرش لحظه‌به‌لحظه روی مسیر جمع می‌شد. به این علت، توپ از همان ابتدای حرکت درحال انحراف می بود، اما چون شدت رو به جلو در اغاز ضربه زیاد زیاد می بود، این انحراف در نگاه اول چندان دیده نمی‌شد. با جلو رفتن توپ و افت شدت، تاثییر نیروی مگنوس آشکارتر و مسیر توپ با وضوح بیشتری به‌سمت دروازه خم شد.

1780322722 821 فیزیک پشت کاشته افسانه‌ای روبرتو کارلوس ویدیو آفتاب شرق.webp

چرا هر بازیکنی نمی‌تواند این چنین شوتی بزند؟

زدن این چنین ضربه‌ای فقط به قوت پا یا چرخاندن توپ خلاصه نمی‌شود. شوت روبرتو کارلوس در نقطه‌ای زیاد حساس بین چند عامل شکل گرفت: شدت، زاویه، ارتفاع، چرخش، فاصله تا دروازه و مسیر عبور از کنار دیوار دفاعی. کافی می بود یکی از این‌ها مقداری تحول کند تا آن گل تاریخی هیچ زمان اتفاق نیفتد.

توپ باید با شدت کافی حرکت می‌کرد تا مسافت ۳۵ متری را طی کند و از کنار دیوار دفاعی بگذرد. اما همین شدت نباید آن‌قدر زیاد می‌می بود که تاثییر مگنوس زمان کافی برای خم کردن مسیر اشکار نکند. از طرف دیگر، توپ باید به‌قدر کافی می‌چرخید تا اختلاف سختی در اطرافش ساخته شود. اگر چرخش کم می بود، مسیر تقریباً مستقیم می‌ماند. اگر چرخش بیشتر از حد یا زاویه ضربه نامناسب می بود، توپ سریعتر از موعد می‌پیچید و قبل از رسیدن به دروازه از مسیر درست خارج می‌شد.

ارتفاع ضربه هم نقش تعیین‌کننده داشت. توپ باید آن‌قدر بالا می‌رفت که از دیوار دفاعی و سطح زمین عبور کند، اما نه آن‌قدر بالا که از چارچوب دروازه بگذرد. مسیر اولیه نیز باید زیاد دقیق انتخاب می‌شد. توپ ملزوم می بود در ابتدا به‌ظاهر از دروازه دور شود تا دیوار دفاعی را دور بزند، اما درادامه، تحت تاثییر چرخش و سختی هوا مجدد به‌سمت چارچوب برگردد.

به‌همین‌علت، این چنین شوتی زیاد تر از آنکه یک ضربه ساده باشد، یک تنظیم دقیق بین بدن بازیکن و قوانین فیزیک است. پا باید به نقطه درست توپ برخورد کند، بدن باید زاویه مناسب بسازد، شدت باید کافی باشد، چرخش باید کنترل‌شده بماند و همه این‌ها باید در کسری از ثانیه اتفاق بیفتند.

ضربه به پایین توپ چه نقشی داشت؟

کارلوس توپ را فقط از کنار نزد. نقطه تماس پای او پایین‌تر از مرکز توپ و مقداری متمایل به سمت راست می بود. همین برخورد مورب علتشد توپ همزمان به جلو شتاب بگیرد، مقداری از زمین بلند شود و با شدت زیاد حول محور خودش بچرخد.

اگر ضربه دقیقاً به مرکز توپ داخل می‌شد، توپ زیاد تر همانند یک شلیک مستقیم حرکت می‌کرد و چرخش کافی برای ساختن قوس نداشت. اگر ضربه فقط به زیر توپ می‌خورد، توپ زیاد تر اوج می‌گرفت، اما نیروی جانبی ملزوم برای پیچیدن به‌سمت دروازه به قدر کافی شکل نمی‌گرفت. راز ضربه کارلوس در ترکیب این دو می بود: نه کاملاً از مرکز، نه فقط از زیر، بلکه از پایین و کنار.

این نوع تماس، همان چیزی را ساخت که برای یک شوت موزی ملزوم است. شدت، توپ را به جلو برد. ضربه از پایین، به آن ارتفاع داد. تماس کناری، چرخش شدیدی تشکیل کرد. نتیجه این شد که توپ توانست از دیوار دفاعی عبور کند، در هوا بماند و در لحظه مناسب، تحت تاثییر نیروی مگنوس، به‌سمت دروازه خم شود.

فیزیک پشت کاشته افسانه‌ای روبرتو کارلوس ویدیو آفتاب شرق

جادویی که جادو نبوده است

شوت روبرتو کارلوس در عین دیدنی بودن، قابل توضیح است. توپ با نیروی پای او حرکت کرد، با چرخش مسیر گردش هوا را تحول داد، با اختلاف سختی از مسیر مستقیم منحرف و با پشتیبانی زمان‌بندی دقیق، درست در لحظه آخر داخل دروازه شد.

این گل به ما یادآوری می‌کند که فیزیک فقط در آزمایشگاه اتفاق نمی‌افتد. بعضی اوقات وسط یک ورزشگاه، پشت یک ضربه آزاد، در چند ثانیه مختصر، همه قوانین بزرگ حرکت، سختی، چرخش و هوا کنار هم قرار می‌گیرند و نتیجه می‌شود شوتی که سال‌ها سپس تا این مدت همانند معماست. اما معمای واقعی این نیست که توپ چطور پیچید. معمای واقعی این است که یک انسان چطور توانست آن‌همه فیزیک را با یک ضربه اجرا کند.

دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی

اخبار اجتماعی

اخبار ورزشی

فرهنگ وهنر

اخبار تکنولوژی

کسب وکار

Share This Article