به گزارش آفتاب شرق
مقدمه: میراثی شگفت در زیر انگشتان ما
همین الان به کیبورد لپتاپ، کامپیوتر یا صفحه کلید گوشی هوشمند خود نگاه کنید. شش سخن اول در ردیف بالای حروف الفبای انگلیسی را بخوانید: Q-W-E-R-T-Y. این چینش به قدری برای ما عادی و بدیهی شده است که کمتر فردی از خود میپرسد چرا حروف الفبا به این شکل انگارً اتفاقی و بینظم در کنار هم قرار گرفتهاند؟ چرا A، B، C، D به ترتیب نیستند؟
در دنیای فناوری، افسانهای مشهور و قدیمی وجود دارد که میگوید چینش QWERTY در قرن نوزدهم به این علت طراحی شد که شدت تایپیستها را کند کند. اما آیا واقعاً مهندسان اولیه تصمیم داشتند منفعتوری انسان را افت دهند؟ جواب به این سوال، ما را به سفری در زمان میبرد؛ به دهههای پایانی قرن نوزدهم، به دوران پر سر و صدای ماشینهای تایپ مکانیکی، و به داستانی از نبوغ، محدودیتهای سختافزاری و نیروی عظیم «عادت» که تا امروز بر دنیای دیجیتال ما سایه افکنده است.
این مقاله، روایتی ژورنالیستی از تولد یکی از ماندگارترین استانداردهای تاریخ فناوری است؛ استانداردی که مشخص می کند چطور یک مشکل مکانیکی در ۱۳۰ سال پیش، تا این مدت هم نحوه تعامل ما با گسترش یافتهترین کامپیوترهای جهان را دیکته میکند.
رویای الفبا و کابوس بازوهای فلزی
داستان ما در اواخر دهه ۱۸۶۰ میلادی در شهر میلواکی آمریکا اغاز میشود. کریستوفر لتم شولز (Christopher Latham Sholes)، یک ناشر روزنامه و مخترع آماتور، به همراه همکارانش در حال کار بر روی دستگاهی می بود که بتواند کلمات را روی کاغذ چاپ کند. آنها در سال ۱۸۶۸ اولین ماشین تایپ تجاری موفق را ثبت اختراع کردند.
در ماشینهای تایپ اولیه شولز، چینش کلیدها دقیقاً همان چیزی می بود که علتحکم میکرد: به ترتیب حروف الفبا (ABCDEF). این ماشینها همانند به پیانو بودند و حروفی که روی کلیدهای چوبی قرار داشتند، بازوهای فلزی کوچکی را به حرکت درمیآوردند. این بازوها (Typebars) به یک نوار آغشته به جوهر ضربه میزدند تا سخن مورد نظر روی کاغذ نقش ببندد.
اما زیاد سریع یک مشکل مهلک و کلافهکننده نمایان شد. هنگامی که یک تایپیست ماهر با شدت بالا روی این ماشین تایپ میکرد، بازوهای فلزی حروف مجاور به هم گیر میکردند و در هم گره میخوردند. برای مثالً اگر حروفی همانند ‘T’ و ‘H’ که در زبان انگلیسی زیاد پشت سر هم میآیند، در کیبورد الفبایی نزدیک هم بودند، فشردن سریع آنها علتمیشد بازوهای مکانیکی پیش از برگشت به جای خود، در میانه راه با هم برخورد کنند. این گرهخوردگی (Jamming) نیازمند توقف کار، باز کردن دستی بازوها و کثیف شدن دستها با جوهر می بود.

تولد QWERTY: کند کردن برای تندتر رفتن!
شولز فهمید شد که مشکل در شدت تایپ نیست، بلکه در مجاورت حروفی است که بیشترین منفعت گیری را دارند. در اینجا می بود که افسانه «طراحی برای کند کردن تایپیستها» متولد شد. اما حقیقت مقداری متفاوت و زیاد هوشمندانهتر است.
شولز و همکارانش (به اختصاصی با پشتیبانی آموزگاری به نام آموس دِنسمور)، اغاز به مطالعه روی ساختار زبان انگلیسی و بسیاری منفعت گیری از جفتحروفها (Digraphs) کردند. مقصد آنها این نبوده است که شدت کلی تایپیست را افت دهند، بلکه میخواستند با دور کردن حروف پرکاربرد از یکدیگر، از گره خوردن بازوهای مکانیکی جلوگیری کنند.
با این چینش تازه که کم کم به فرم QWERTY امروزی درآمده می بود، بازوهای مکانیکیِ حروفی که طبق معمولً پشت سر هم تایپ میشدند، از زوایای گوناگون و با فاصله به سمت نوار جوهر حرکت میکردند. نتیجه این می بود که اگرچه احتمالا حرکت انگشتان برای اشکار کردن حروف مقداری پیچیدهتر میشد، اما به علت عدم گیر کردن دستگاه، شدت کلی و نهایی تایپ به شدت افزایش یافت. به این علت، QWERTY نه برای کند کردن انسان، بلکه برای همگام کردن شدت انسان با محدودیتهای ماشین طراحی شد.

مسئله طلایی و راز تجاری: کلمه TYPEWRITER
در بین همه تغییراتی که شولز در چینش کیبورد اعمال کرد، یک مسئله زیاد دلنشین و کمتر شناختهشده وجود دارد که در واقع یک ترفند بازاریابی هوشمندانه می بود. اگر به ردیف اول حروف کیبورد خود دقت کنید، فهمید میشوید که میتوانید کلمه “TYPEWRITER” (به معنی ماشین تایپ) را منحصراً با منفعت گیری از حروف همان ردیف بالایی تایپ کنید.
در آن زمان، ماشین تایپ یک فناوری کاملاً تازه می بود و فروشندگان باید آن را به مشتریان و مدیران شرکتها معارفه میکردند. شولز و شرکت سازنده (کمپانی رمینگتون) عمداً چینش را طوری تنظیم کردند که فروشندگان بتوانند به شدت و بدون نیاز به گشتن جستوجو حروف در ردیفهای گوناگون، کلمه TYPEWRITER را با سرعتی خیرهکننده تایپ کنند و مشتریان را تحت تأثیر قرار دهند. این نمایشِ شدت، تأثیر روانی شگرفی در فروش ماشینهای تایپ اولیه داشت.

جنگ کیبوردها و پیروزی نهایی رمینگتون
در سال ۱۸۷۳، شولز که از نظر مالی در مضیقه می بود، حقوق تشکیل ماشین تایپ خود را به شرکت اسلحهسازی “E. Remington and Sons” فروخت. رمینگتون که بعد از جنگ داخلی آمریکا به جستوجو بازارهای تازه برای ماشینآلات دقیق خود می بود، تشکیل زیاد ماشینهای تایپ QWERTY را اغاز کرد.
با این حال، پیروزی نهایی QWERTY در بازار، مدیون مسابقات تایپ در اواخر قرن نوزدهم است. در آن زمان، سیستمهای مختلفی با چینشهای متفاوت وجود داشتند. اما در سال ۱۸۸۸، در یک مسابقه تایپ زیاد مشهور در سینسیناتی، فردی به نام فرانک مکگورین (Frank McGurrin) که از تکنیک تایپ دهانگشتی و کور (Touch Typing) روی یک ماشین تایپ رمینگتون با چینش QWERTY منفعت گیری میکرد، توانست رقیب خود را به نحوه تحقیرآمیزی ناکامی دهد.
این اتفاقات، پوشش گستردهای در مطبوعات آن زمان داشت. پیروزی مکگورین ثابت کرد که با چینش QWERTY میتوان بدون نگاه کردن به کیبورد، با سرعتی بینظیر تایپ کرد. بعد از این مسابقه، آموزشگاههای ماشیننویسی در سراسر آمریکا اغاز به آموزش اختصاصی QWERTY کردند و شرکتهای بزرگ نیز تنها همین دستگاهها را خواست دادند.

کیبورد دووراک (Dvorak) و اتفاق «وابستگی به مسیر»
با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی، ماشینهای تایپ برقی و سپس کامپیوترها داخل بازار شدند. در این دستگاههای تازه، دیگر خبری از بازوهای فلزی نبوده است که به هم گره بخورند. به این علت، محدودیت فیزیکی که علتخلق QWERTY شده می بود، به طور کامل از بین رفت. بعد چرا ما تا این مدت از این چینش منفعت گیری میکنیم؟
در سال ۱۹۳۲، یک روانشناس آموزشی به نام آگوست دووراک (August Dvorak)، کیبوردی تازه طراحی کرد که بر پایه اصول ارگونومی و راحتی انگشتان ساخته شده می بود. در کیبورد دووراک، پرکاربردترین حروف انگلیسی (همانند حروف صدادار) در ردیف وسط (Home Row) قرار داشتند. تحقیقات نشان میداد که منفعت گیری از کیبورد دووراک، مسافت طی شده توسط انگشتان را به شدت افت میدهد و خستگی کمتری به همراه دارد.
اما کیبورد دووراک با یک ناکامی تجاری مطلق روبه رو شد. علت این ناکامی در اقتصاد و تاریخ فناوری با کلمه «وابستگی به مسیر» (Path Dependence) شناخته میشود. در زمان معارفه دووراک، میلیونها تایپیست در سراسر جهان به سیستم QWERTY عادت کرده بودند. آموزشگاهها بر پایه آن تدریس میکردند و کارخانهها خطوط تشکیل خود را برای آن تنظیم کرده بودند. هزینه تحول این عادت جهانی، از مزایای شدت و راحتی کیبورد تازه زیاد زیاد تر می بود. دنیا در دام QWERTY افتاده می بود و هیچ راه فراری وجود نداشت.
از اهرمهای فلزی تا صفحات شیشهای لمسی
عصر دیجیتال فرا رسید، ماشینهای تایپ به موزهها رفتند و کیبوردهای فیزیکی جای خود را به صفحات لمسی شیشهای در تلفنهای هوشمند دادند. تایپ کردن روی موبایل، با دو انگشت شست انجام میشود و از نظر بیومکانیکی هیچ شباهتی به تایپ دهانگشتی روی ماشینهای تایپ رمینگتون ندارد.
اما حتی در اینجا نیز QWERTY سلطه خود را نگه داری کرده است. مهندسان نرمافزار در شرکتهایی همانند اپل و گوگل در روزهای اولیه گسترش تلفنهای هوشمند تلاش کردند چینشهای جدیدی مخصوص تایپ با دو شست طراحی کنند، اما کاربران به شدت در برابر آنها مقاومت کردند. مغز انسان به مکان قرارگیری حروف در QWERTY شرطی شده است. ما حتی بدون این که آگاهانه بدانیم سخن ‘K’ کجاست، انگشت شست خود را به طور غریزی به سمت راست صفحه میبریم.

جمعبندی: پیروزی ماندگار یک راهحل موقت
داستان کیبورد QWERTY یکی از دلنشینترین پارادوکسهای تاریخ تکنولوژی است. چینشی که برای حل یک مشکل کاملاً فیزیکی و مکانیکی در ۱۳۰ سال پیش طراحی شده می بود، از همه انقلابهای فناوری جان سالم به در برده است.
این کیبورد به ما یادآوری میکند که بهترین و بهینهترین طراحیها همیشه برنده بازار نیستند. بعضی اوقات اوقات، اولین بودن و تشکیل یک شبکه گسترده از کاربران وفادار (و عادتکرده)، قدرتی زیاد زیاد تر از کمالِ مهندسی دارد. هر بار که روی کیبورد لپتاپ یا صفحه نمایش گوشی خود تایپ میکنید، در واقع در حال لمس کردن ردپای بازوهای فلزی ماشینهای تایپ قرن نوزدهمی هستید؛ ارواح مکانیکی که تا این مدت هم مسیر حرکت انگشتان ما را در دنیای دیجیتال هدایت میکنند.
دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی
