به گزارش آفتاب شرق
علاقهمندان ژانر وحشت در سال ۲۰۲۵ با مجموعهای از تواناییهای واقعاً دلهرهآور مواجه شدند؛ تقریباً هر زیرژانری که تصورش را بکنید، نمایندهای شوقانگیز در بین فیلمهای ترسناک امسال داشت. فرقی نمیکرد به رباتهای قاتل علاقه داشته باشید، ارواح، کودکان ترسناک یا روایتهای اضطرابمحور از زندگی روزمره؛ سال ۲۰۲۵ چیزی برای شما داشت. نهتنها تنوع داستانها دیدنی می بود، بلکه الهام این فیلمها نیز از منبع های گوناگونی میآمد؛ از ایدههای کاملاً تازه و اورجینال گرفته تا بازآفرینیهای مدرن از داستانهایی چندصدساله یا دنبالههایی از فرانچایزهایی که زمانها به فراموشی سپرده شده بودند. بدون مقدمه زیاد تر میخواهیم شما را با ۱۰ فیلم ترسناک دیدنی و برتر سال ۲۰۲۵ آشنا کنیم.
بهترین فیلمهای ترسناک ۲۰۲۵
۱۰. The Ugly Stepsister
۹. The Monkey
۸. If I Had Legs I’d Kick You
۷. Companion
۶. Good Boy
۵. The Long Walk
۴. ۲۸ Years Later
۳. Frankenstein
۲. Weapons
۱. Sinners
۱۰. The Ugly Stepsister
کمتر افسانهای بهاندازه داستان سیندرلا شناختهشده و محبوب است؛ دختری که موفق میشود از از دست خانوادهای آزارگر گریخته و به زندگی رؤیاییاش برسد. خواهر ناتنی زشت این سوال را نقل میکند که اگر یکی از خواهران ناتنی سیندرلا فقط انچه که باید فهمیده نشده باشد چه؟ این فیلم اقتباس مستقیمی از داستان سیندرلا نیست، بلکه در مسیرهای گوناگون انتظارات مخاطب را دور میزند، بااینحال همه نقاط کلیدی این داستان محبوب را نگه داری میکند و علتمیشود همه تصورات قبلتان از منبع مهم این افسانه بازتعریف شود.
آنچه این فیلم ترسناک را به اثری نزدیک تبدیل میکند، فقطً روایتی تیرهتر از انتظار مخاطب نیست، بلکه نمایش مقدار استیصال «خواهر ناتنی زشت» یعنی الویرا (لیا میرِن) است که میکوشد خود را در قالب الگوهای سنتی زیبایی جای دهد تا خانوادهاش را از فقر نجات دهد. از جراحی بینی به سبک قرون وسطی گرفته تا کرمهای نواری، هیچ حد و مرزی وجود ندارد که الویرا برای جلب محبت شاهزاده از آن عبور نکند. The Ugly Stepsister یک روایت وحشت بدنی قرونوسطایی است که رنج و آسیبی را بازدید میکند که انسان برای رسیدن به استانداردهای زیبایی متحمل میشود و از نظر صحنههای آزاردهنده و حالبهمزن، یکی از تکاندهندهترین آثار سال بهشمار میرود.

۹. The Monkey
جای شگفتی ندارد که هنگامی آزگود پرکینز برداشت خودش را از داستانی از استیون کینگ اراعه میدهد، نتیجه اثری کاملاً متفاوت و تازه باشد؛ چیزی که میمون بهخوبی آن را ثابت کرد. اقتباس از آثار کینگ مدام چالشی جدی است، چراکه او بهحق یکی از اسطورههای ژانر وحشت محسوب میشود. اگر بیشازحد به متن او وفادار باشید، مخاطبان خواهند سوال کرد که اصلاً علت ساخت فیلم چه بوده، و اگر بیشازحد از منبع مهم فاصله بگیرید، طرفداران سرسخت آثار کینگ از نتیجه نومید خواهد شد.
خوشبختانه، حس شوخطبعی پرکینز او را به گزینهای ایدهآل برای جانبخشیدن به «میمون» تبدیل کرد. منبع مهم بهاندازه کافی حس نامعقولی دارد که از تبدیلشدن به یک وحشت همهعیار جلوگیری میکند. با درآمیختن این طنز خاص با حجم بسیاری خونریزی و مرگهای شوکهکننده که حوالی یک عروسک میمون رخ میدهد، داستانی شکل میگیرد که تعادلی عالی بین تازگی و وفاداری به اصل تاثییر برقرار کرد. غافلگیریهای مرگهای شگفت، The Monkey را با مجموعه Final Destination قابل قیاس کرده است، اما این توانایی ترسناک چنان موفق می بود که حتی از دنباله واقعی مقصد نهایی که چند ماه سپس اکران شد نیز تأثیرگذارتر به نظر میرسد.

۸. If I Had Legs I’d Kick You
برخی از بهترین فیلمهای ترسناک، آثاری می باشند که زیر بار تعریف شدن در یک ژانر اشکار نمیروال. فیلم اگر پا داشتم به تو لگد میزدم به نویسندگی و کارگردانی مری برونستین، یکی از دردناکترین و طاقتفرساترین تواناییهای سینمایی سال است؛ اثری که در عین حال، تقریباً از همه کلیشههای رایج ژانر وحشت فاصله میگیرد. روی کاغذ، داستان این فیلم ترسناک در رابطه مادری به نام لیندا (رز برن) که تلاش میکند در حالیکه با اختلال غذایی دخترش دستوپنجه نرم میکند و پیدرپی با مانع ها تازه مواجه میشود، زندگی روزمرهاش را سر پا نگه دارد، احتمالا زیاد تر همانند یک درام یا حتی کمدی سیاه به نظر برسد. اما هر فردی که این فیلم را دیده باشد، قبول میکند که تکتک سکانسها تا چه اندازه اضطرابآور و خفهکنندهاند.
بازی رز برن در این فیلم ترسناک یکی از تأثیرگذارترین نقشآفرینیهای سال در هر ژانری است؛ اضطرابی که او به عکس میکشد کاملاً ملموس و فیزیکی است. در حالیکه فیلمی همانند Beau Is Afraid محصول ۲۰۲۳ نیز داستان شخصیتی دچار در یک دعوا وحشت دائمی را روایت میکرد، اغراق و فضای ذهنی آن فیلم اجازه میداد طنز بیشتری در دل روایت شکل بگیرد. اما رویکرد واقعگرایانه If I Had Legs I’d Kick You به اضطراب، تقریباً هرگونه خنده رهاییبخشی را از مخاطب کوتاه میکند. فیلم برونستین آزمایشی است درمورد این که چطور هر لحظه امکان پذیر همهچیز به بدترین شکل ممکن پیش برود و لیندا را داخل یک کابوس در بیداری کند؛ و اگر این وحشت نیست، بعد چیست؟!

۷. Companion
از فیلمهایی همانند ۲۰۰۱: A Space Odyssey گرفته تا Terminator، The Matrix و M3GAN، سالها است مخاطبان با داستانهایی درمورد سیستمهای هوشمندی مواجه بودهاند که برای پشتیبانی به انسانها ساخته شدهاند اما در نهایت از کنترل خارج شده و به سمت نابودی قدم برمیدارند. حتی در دنیای واقعی امروز نیز مدام درمورد خطرات هوش مصنوعی و امکان سوءاستفاده از آن هشدار داده میشود، تا جایی که ایده «ربات دست به شرارت میزند» به یکی از کلیشهایترین ایدهها در سینمای وحشت معاصر تبدیل شده است. فیلم همدم اما این ایده را وارونه میکند و مشخص می کند چطور یک سیستم عامل خوشنیت که فقطً در حال انجام ماموریتاش است، میتواند قربانی انسانها شود.
آیریس (سوفی تاچر) رباتی است که برای دوست داشتن جاش (جک کوید) طراحی شده و ماموریتاش را بینقص اجرا میکند. اما هنگامی دوستان جاش فهمید راهی برای سوءاستفاده از برنامهریزی آیریس خواهد شد، ماجرایی تاریک و پیچیده اغاز میشود که مخاطب را دائماً در حالت تعلیق نگه میدارد. بازیهای تاچر و کوید نقشی کلیدی در پیروزی فیلم دارد؛ بهطوری که قسمتهایی از آن همانند یک کمدی رمانتیک ساده به نظر میرسد و همین علتمیشود چرخشهای هولناک داستان تأثیرگذارتر شوند و مخاطب را وادار کنند مجدد درمورد منشأ واقعی شرارت در فیلم فکر کند.

۶. Good Boy
ایده پسر خوب آنقدر ساده و سرراست است که شگفتیآور به نظر میرسد چرا پیش از این فردی آن را در قالب یک فیلم روایت نکرده است: اگر داستان یک خانه تسخیرشده از زاویه دید یک سگ روایت شود که انگارً از تهدیدهای ماورایی که انسانها قادر به دیدنشان نیستند، آگاه است، نتیجه چه میشود؟ این فیلم به کارگردانی بن لیونبرگ و با بازی سگ خودش، ایندی، میتوانست بهراحتی یک فیلم مختصر یا فقطً تایید یک ایده خام باشد، اما در عوض به سفری احساسی و همدلانه تبدیل شده که علتمیشود حیوان خانگیتان را محکمتر از همیشه در بغل بگیرید.
هر فردی که عاشق سگها باشد میداند دیدن یک سگ در خطر، میتواند فوراً مخاطب را از ادامه تماشای فیلم منصرف کند. اما لیونبرگ و همسر و شریک تهیهکنندهاش، کَری فیشر، بهجای منفعت گیری سطحی از ایندی برای تشکیل هراس، او را به ستارهای واقعی تبدیل کردهاند؛ جایی که تغییرات ظریف حالات چهرهاش بیشتر از تعداد بسیاری از بازیگران سخن برای گفتن دارد. یقیناً مخاطب میداند که ایندی هیچ زمان واقعاً در خطر نبوده و به گمان زیادً حتی چیزی ترسناک هم ندیده است؛ اما تدوین هوشمندانه و ساختار داستانی فیلم اجازه داده از مجموعهای عکس العملها و رفتارهای اشکار، روایتی منسجم شکل بگیرد. Good Boy یادآور Paranormal Activity در نسخه اورجینالش است: برای گفتن یک داستان خوب، نه بودجه عظیم ملزوم است و نه ستارههای بزرگ؛ فقط یک ایده درست، مقداری صبر، و یقیناً سگی به بامزگی ایندی.

۵. The Long Walk
میمون تنها اقتباس از آثار استیون کینگ نبوده است که امسال اثرگذار ظاهر شد. فرانسیس لارنس، کارگردان مجموعه فیلمهای بازیهای گرسنگی، اینبار میدان نبرد پرزرقوبرق یک پادآرمانشهر را با دنیایی فرسایشی، طاقتفرسا و آزاردهنده در پیادهروی طویل عوض کرده است. کینگ وقتی ایده این داستان را در ذهن پروراند که همنسلان جوان خود را میدید که به نام میهنپرستی راهی جنگ ویتنام میشدند؛ سربازانی که هرکدام باور داشتند قطعاً از این آزمون جان سالم به در خواهند برد. بیشتر از ۵۰ سال سپس، بار نمادین داستانِ پسرانی که در ازای «فقط راه رفتن و هیچ زمان توقف نکردن» به آنها وعده ثروت داده میشود، هم چنان به همان اندازه اثرگذار است.
اگرچه لحن کلی فیلم زیاد تر بر رفاقت بین پسران و تلاش آنها برای حمایتاز یکدیگر متمرکز است (در حالیکه میدانند ۴۹ نفر از ۵۰ نفر کشته خواهند شد) اما خبری از هراسهای ناگهانی و شوکآور آثاری همانند Sinner یا ۲۸ Days Later نیست. با این حال، تصویرسازی صورت گرفته از اقتدارگرایی و اتفاقی بودن مرز بین زنده ماندن و مرگ، آن هم در شرایطی که هر لحظه امکان پذیر فرد کنارتان بدون هشدار کشته شود، The Long Walk را به شکلی هولناک واقعگرایانهتر از تقریباً هر فیلم ترسناک فرد دیگر در سال ۲۰۲۵ تبدیل کرده است.

۴. ۲۸ Years Later
نزدیک به ۲۰ سال بعد از آخرین تکه این مجموعه، ساخته شدن ۲۸ سال سپس بهخودیِ خود شگفتآور است؛ بهاختصاصی با برگشت دنی بویل، کارگردان فیلم مهم، و الکس گارلند، نویسنده نسخه اورجینال که زیاد محبوب می بود. این نخستین دنباله نوستالژیکی نیست که خالقان مهم را بازمیگرداند، اما بویل و گارلند بهجای تکرار فرمول موفق ۲۸ روز سپس، مسیری کاملاً متفاوت و غیرمنتظره را انتخاب کردهاند.
یقیناً ۲۸ Years Later هم چنان زامبیهای آلوده به «خشم» و تعقیبوگریزهای نفسگیر دارد، اما آنچه فیلم را به جایی فراتر از یک تاثییر زامبیمحور معمولی میبرد، نگاه عمیق آن به مفهوم مرگ و تفاوت برداشت جوامع گوناگون از آن است. عناصر وجودی و فلسفی داستان احتمالا برای مخاطبانی که فقطً به جستوجو خونریزی و خشونتاند چندان دلنشین نباشد، اما دقیقاً همین جسارت است که ۲۸ سال سپس را به موفقیتی مهم برای ژانر وحشت تبدیل میکند. بویل و گارلند داستانی را که فکر میکردیم میخواهیم به ما ندادند؛ بلکه داستانی را روایت کردند که نمیدانستیم به آن نیاز داریم.

۳. Frankenstein
گیرمو دلتورو در طول دوران حرفهایش چندین دفعه به سراغ روایت هیولاهای فهمیده نشده رفته و این مسیر در فرانکنشتاین به اوج میرسد؛ جایی که یکی از بنیادینترین هیولاهای تاریخ ادبیات را مجدد جان میبخشد. هنگامی از «هیولا» سخن میزنیم، الزاماً منظورمان موجودی نیست که جیکوب الوردی نقش آن را بازی میکند؛ چراکه یکی از محورهای مهم فیلم و حتی کمپین تبلیغاتی آن این است که ویکتور فرانکنشتاین با بازی اسکار آیزاک، زیاد هیولاییتر از جسدی است که او به زندگی بازمیگرداند.
برای نزدیک به یک قرن، هیولای بوریس کارلوف تصویری کامل و معرف این شخصیت بوده است. با وجود شکوه آن نقشآفرینی، عمق و ظرافت داستان مهم مری شِلی را نداشت. دلتورو این خلأ را جبران میکند و رنج و اندوه موجودی را به عکس میکشد که محکوم به زندگی است، بیآنکه هیچ زمان خواسته باشد آفریده شود؛ موجودی که از نزدیک فراز و فرودهای حالت انسانی را توانایی میکند. افزون بر قوت این مضامین، طراحی صحنه و فیلمبرداری نیز جایگاه دلتورو را بهگفتن قصهگویی بزرگ تثبیت میکند؛ فیلمی که با جسارت، به داستانی جان تازه میبخشد که کمتر فردی جرأت بازآفرینی آن را دارد.

۲. Weapons
یکی از نقاط قوت مهم فیلم Barbarian ساخته زک کرگر در سال ۲۰۲۲ این می بود که کمپین تبلیغاتی آن تقریباً هیچ چیزی از ماهیت واقعی داستان را لو نمیداد. سلاحها نیز دقیقاً همین مسیر را جستوجو میکند و در تبلیغاتش موفق میشود ما را بترساند، بدون آنکه حتی ذرهای اشکار کند با چه نوع داستانی طرف هستیم. همه عناصر تبلیغاتی فیلم نهتنها مانع شکلگیری هرگونه نظریه در ذهن مخاطب میشود، بلکه یادآوری میکند که Weapons تواناییای است که بهسادگی در قالب توصیفهای مرسوم جا نمیگیرد.
فیلم حالوهوای مجموعهای از ایدههای گوناگون ژانر وحشت را دارد؛ از جادوگران و بچههای ترسناک گرفته تا همسایههای شگفتوغریب. درست همانند آثار قبلی کرگر، سلاحها به همان اندازه که لحظات تکان دهنده و دلهرهآور دارد، سرشار از شوخیها و خندههای واقعی نیز هست. با این فیلم، کرگر ثابت میکند که پیروزی Barbarian اتفاقی نبوده و او هم چنان در حال رشد و تکامل بهگفتن یک داستانگوی توانمند در ژانر وحشت است.

۱. Sinners
گناهکاران ساخته رایان کوگلر نهتنها یکی از بهترین فیلمهای ترسناک امسال، بلکه یکی از بهترین فیلمهای سال ۲۰۲۵ در بین همه ژانرهاست. همان گونه که استیون اسپیلبرگ با Jaws استانداردی برای منفعت گیری از یک ایده ترسناک و تبدیل آن به یک توانایی کامل سینمایی بنا کرد، کوگلر نیز اثری خلق کرده که تقریباً همه انتظارات ما از یک فیلم سینمایی را برآورده میکند.
Sinners زیاد تر همانند یک حماسه ترسناک است؛ فیلمی که داستانی عمیقاً تکان دهنده درمورد خونآشامها را با یک درام خانوادگی اثرگذار، روایتی از ظهور موسیقی بلوز در میسیسیپی و تصویرسازیهای آشکار و نهان از تصاحب فرهنگ سیاهپوستان توسط سفیدپوستان درهم میآمیزد. صحنههای ترسناک فیلم به همان اندازه رضایتقسمتاند که لحظات سرخوشی، و همانند روایت گستردهتر فیلم، گروه بازیگران نیز دیدگاههای متنوعی را جان میبخشند. ایفای نقشهای دوگانه توسط مایکل بی. جردن دستاوردی دیدنی است، و بازیگران نقشهای مکمل چون مایلز کاتن، وونمی موساکو، هیلی استاینفلد، جک اوکانل، یائو و لی جون لی هرکدام آنقدر پیچیده و دلنشیناند که میتوانستند ستاره فیلمی جدا گانه باشند.
در حالی که گناهکاران به گفتن یک فیلم ترسناک سرگرمکننده تا بحال نامزد دریافت چندین جایزه گلدن گلوب شده، به نظر میرسد این تازه اغاز موج افتخاراتی باشد که در آینده در انتظار این فیلم است.
دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی
