به گزارش آفتاب شرق
در دنیای مدرن خودکفایی زیاد تر بهگفتن یک فضیلت ستایش میشود، اما مرز باریکی بین استقلال سالم و انزوا وجود دارد. این سناریو را در نظر بگیرید: یکی از بستگان نزدیک فردی بیمار میشود و برای چند ماه در بیمارستان میماند؛ این فرد همه مسئولیتها را یکتنه برعهده میگیرید. هر روز به بیمارستان میرود، تحقیق میکند و جستوجو پزشکان میدود. سختی روانی او به قدری زیاد است که حتی موهایش اغاز به ریختن میکند، اما هم چنان ادامه میدهد. اگر احیاناً این فرد به درمانگری مراجعه کند، درمانگر حرفهای از او خواهد سوال کرد: «آیا تصمیم نداری از فردی پشتیبانی بگیری؟» درواقع این سناریو یک الگوی رفتاری را به عکس میکشد: اتفاقای که روانشناسان آن را «فرا-استقلال» (Hyper-independence) یا استقلال افراطی مینامند و درواقع نقابی برای هراس از صمیمیت و صدمهپذیری است.
چرا برخی افراد از پشتیبانیگرفتن میترسند؟
تعداد بسیاری از ما به گرگ تنهابودن خود افتخار میکنیم. برای مثال میخواهیم تنهایی اسبابکشی کنیم و بارهای سنگین فقط روی دوش ما باشند، این رفتارها را نشانه توانمندی میدانیم. اما در سالهای تازه، روانشناسان دریافتهاند که این ویژگی نه از سر قوت، بلکه ناشی از هراس است. دکتر «استیون بلومنتال»، روانشناس بالینی، میگوید:
«مغز ما برای ربط سیمکشی شده است و تنهاماندن برای سلامت انسان زیان اور است.»
افراد دارای استقلال افراطی طبق معمولً در محیط کار زیاد موفق می باشند، اما در روابط بینفردی با فاجعه مواجه خواهد شد. برای مثال، فرد تا ۴۳ سالگی مجرد میماند چون معتقد است که این ویژگی به او حس کنترل میدهد، اما درواقع او را تنها نگه داشته چون حس امنیت نمیکرد که عشق را بپذیرد.
«کتلین ساکستون»، رواندرمانگر، معتقد است که استقلال افراطی طبق معمولً در کودکی اغاز میشود. احتمالا والدین با یکدیگر ناسازگار بودند یا از نظر عاطفی در دسترس نبودند، یا احتمالا فرد فرزند ارشدی بوده که سریعتر از موعد مسئولیت مراقبت از دیگران را برعهده گرفته است.
ساکستون میگوید:
«این یک مکانیسم مقابلهای است. فرد با خود میگوید من نمیتوانم به فردی تکیه کنم، بعد فقط به خودم تکیه میکنم.»
علاوهبر دوره کودکی، فرهنگ نیز مؤثر است. در جوامع غربی فردگرایی (از کابویهای تنها تا ترندهای اینترنتی همانند «مرد سیگما») تشویق میشود. یقیناً این فردگرایی فقط منحصر به مردها نیست. برای مثال در فرهنگ آمریکایی زنان سیاهپوست زیاد تر با فشارهای مضاعفی مواجه می باشند. کلیشه «زن قوی» و انتظارات فرهنگی برای این که همزمان ناجی، مواظب و نانآور باشند، علتشده تعداد بسیاری از این زنان حتی فکر نکنند که میتوانند خواست پشتیبانی داشته باشند.
عواقب نهان پشتیبانینخواستن از دیگران چیست؟
مراجعین کتلین ساکستون زیاد تر با افتخار از استقلال خود سخن میزنند، اما در زیر لایه ظاهری، حس خستگی مفرط و خشم نهان دارند. هنگامی فردی پیشنهادی برای پشتیبانی میدهد، فردِ بیشازحد جدا گانه حس دین میکند یا میترسد که فرد روبه رو بعداً چیزی در ازای آن بخواهد.
یکی از این مراجعهکنندگان که در نوجوانی به علت افسردگی بستری شده می بود، میگوید:
«قسمت بزرگی از مشکلم ناتوانی در سخن بگوییدکردن درمورد حالم می بود. نمیخواستم باری روی دوش دیگران باشم.»

این انزوای عاطفی علتمیشود که دیگران هیچ زمان واقعاً شما را نشناسند و این باور در شما تحکیم شود که نیازهایتان توسط دیگران برآورده نخواهد شد.
درمان استقلال افراطی
اگر میخواهید این ویژگی را تحول دهید، ابتدا باید ریشه آن را بیابید. از خود سوال کنید: «کجا یاد گرفتم که تنهابودن بهتر است؟ چه فردی مرا نومید کرد؟»
سپس، تمرین را با قدمهای کوچک اغاز کنید. ساکستون نظر میکند که از تکنیک «وابستگی خُرد» منفعت گیری کنید؛ برای مثالً خواست پشتیبانی برای یک کار کوچک و بیاهمیت، یا گفتن یک نگرانی ساده با دوستتان. ساکستون میگوید یکی از مراجعهکنندگانش با اجازهدادن به فردی برای خریدن یک قهوه اغاز کرد و همین کار کوچک به او اجازه داد گاردش را پایین بیاورد و درنهایت با او ازدواج کند.
یادگیری این که نیازداشتن به دیگران ضعف نیست، بلکه لازمه روابط انسانی سالم است، کلید رهایی از زندان استقلال افراطی است.
دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی
