تراژیک‌ترین مرگ‌ها در بازی تاج و تخت_آفتاب شرق

مریم یزدانی
17 Min Read


به گزارش آفتاب شرق

هنگامی پای مرگ و زندگی در بین است، همه از بازی تاج‌ و تخت جان سالم به‌در نمی‌برند. سریال بازی تاج و تخت (Game of Thrones) به گفتن یک اتفاق جهانی و فرهنگ‌ساز، مرگ‌های خشن و تکان‌دهنده بسیاری دارد. بالاخره داستان سریال در وستروس روایت می‌شود؛ سرزمینی که در آن اژدهایان و وایت‌واکرها پرسه می‌زنند و خطرهای مرگبار در هر گوشه کمین کرده‌اند. برخی از شخصیت‌ها از این دنیای فانی حذف شده و ما از این اتفاق خوشحال می‌شویم (برای مثالً جافری برثیون). اما مرگ برخی دیگر واکنشی عمیق‌تر در مخاطبان تشکیل می‌کند و آن‌ها را وادار می‌کند دستمال کاغذی را بردارند تا اشک‌هایشان را پاک کنند.

همانند هر سریال درست‌وحسابی، گیم آو ترونز پر است از شخصیت‌هایی که مرگ‌شان ضربه عاطفی عمیقی به‌جا می‌گذارد؛ هرچند برخی از این مرگ‌ها، دستکم از نظر روایت داستانی، او گفت و گو‌برانگیزتر از بقیه می باشند. در ادامه، به ۱۲ مرگ زیاد احساسی در سریال بازی تاج و تخت می‌پردازیم؛ از کم‌تأثیرترین ( یقیناً هم چنان اشک‌آور) تا دردناک‌ترین آن‌ها.

لیدی بازی تاج و تخت

۱۲- لیدی- فصل ۱، اپیزود ۲

همه اعضای خاندان استارک در ابتدای سریال یک توله گرگینه دارند، از جمله سانسا استارک. سانسا نام گرگینه‌اش را لیدی می‌گذارد؛ نامی که کاملاً برازنده رفتارش است، چون از همه ملایم‌تر و آرام‌تر است. لیدی زیاد سریع به اندازه یک گرگینه بالغ رشد می‌کند و همراه سانسا، آریا استارک و ند استارک به کینگز لندینگ می‌رود. اما متأسفانه لیدی قربانی یک اتفاق ناخواسته می‌شود؛ وقتی که گرگینه آریا، نایمریا، جافری را گاز می‌گیرد و سرسی لنیستر تقاضای خون می‌کند. ند تصمیم می‌گیرد خودش لیدی را بکشد، چون این کار را محترمانه‌تر از سپردن او به جلاد پادشاه، ایلین پین، می‌داند (مسئله امیدوارکننده این که در دنیای واقعی، سوفی ترنر این توله‌سگ را به سرپرستی قبول کرد).

عاشقان حیوانات در سراسر دنیا از این مرگ بی‌علت و دردناک دل‌شکسته شدند. مرگ لیدی یادآور این حقیقت تلخ است که موجودات بی‌گناه زیاد تر قربانی اشتباهات و خشونت‌های انسانی خواهد شد و ما لیاقت این چنین عشق بی‌قیدوشرطی از طرف آن‌ها را نداریم. از نظر داستانی هم، این اتفاق نقطه عطفی در رابطه سانسا و جافری است. با این اتفاق، نقاب جافری کنار می‌رود و سانسا کم‌کم می‌فهمد پادشاه آینده واقعاً چه آدمی است.

میرسلا برثیون

۱۱- میرسلا برثیون- فصل ۵، اپیزود ۱۰

میرسلا برثیون نمونه کامل یک دختر بی‌گناه است که ناخواسته به مهره‌ای در بازی شطرنج قوت تبدیل می‌شود. کینه دیرینه دورن نسبت به خاندان لنیستر علتمی‌شود الاریا سند خودش دست به کار شود. جنگجوی انتخابی سرسی، اوبرین مارتل را می‌کشد و الاریا سند در جواب، میرسلا بی‌گناه را مسموم می‌کند. میرسلا هیچ شباهتی به مادرش یا برادر مرحومش، جافری، ندارد؛ او مهربان، دلسوز و خوش‌برخورد است. با این که پدر و مادرش هر دو لنیستر می باشند، اما نماینده ویژگی‌های شخصیتی این خاندان نیست. قتل او نمادی از تلفات بی نتیجه جنگ و بی‌مسئولیتی و خودخواهی بزرگ‌ترهایی است که کودکان را فقط مهره‌هایی در بازی‌های خطرناک خود می‌بینند.

مسئله دردناک‌تر اینجاست که صحنه پیش از مرگ میرسلا زیاد احساسی است. او اعتراف می‌کند که جیمی لنیستر پدر واقعی‌اش است و از داشتن او در زندگی‌اش ابراز خوشحالی می‌کند. این لحظه برای جیمی نوعی رستگاری است؛ بالاخره می‌تواند یک رابطه واقعی پدر و دختری را توانایی کند. همین نوشته علتمی‌شود مرگ اجتناب‌ناپذیر میرسلا، که با بوسه زهرآلود الاریا سند رقم می‌خورد، حتی غم‌انگیزتر و سنگین‌تر به نظر برسد.

مرگ جوراه مورمونت

۱۰- جوراه مورمونت- فصل ۸، اپیزود ۳

سریعترین موتور جستجوگر خبر پارسی – اخبار لحظه به لحظه از معتبرترین خبرگزاری های پارسی زبان در آفتاب شرق

دایره اطرافیان دنریس تارگرین در Game of Thrones همیشه کوچک بوده و دلیلش هم روشن است؛ مادر اژدهایان بودن کار ساده‌ای نیست. خوشبختانه، وفادارتر از سر جوراه مورمونت فردی برای دنی اشکار نمی‌شود. درست است که او در ابتدا به‌گفتن جاسوس برای واریس کار می‌کرد و امیدوار می بود این کار به بخشش و بازگشتش به وستروس منجر شود، اما زیاد سریع بعد از شناخت شخصیت واقعی دنریس مسیرش را تحول داد. جوراه تا آخر سریال محکم در کنار دنی می‌ماند؛ با عشقی یک‌طرفه که هیچ زمان اجازه نمی‌دهد حس ماموریت‌شناسی‌اش را خدشه‌دار کند.

جوراه در میدان نبرد و در خدمت به ملکه‌اش جان می‌دهد و راستش را بخواهید، به گمان زیادً دقیقاً همین‌طور هم می‌خواست بمیرد. مرگ او آغازگر زنجیره‌ای از ضربه‌ها برای دنریس است. در سه تکه پایانی فصل هشتم، او همه‌چیزش را از دست می‌دهد. مرگ جوراه به‌اختصاصی به‌خاطر عکس العمل دنریس زیاد احساسی است؛ تماشاگران به‌خوبی می‌بینند که این اتفاق تا چه اندازه او را در هم می‌شکند.

تومن برثیون بازی تاج و تخت

۹- تومن برثیون- فصل ۶، اپیزود ۱۰

همانند خواهرش میرسلا، تومن برثیون تجسم کامل معصومیت است. او در قیاس با پادشاه قبلی، جافریِ بی‌رحم و دمدمی‌مزاج، نسیمی تازه به حساب می‌آید. و چه فردی می‌تواند سر پونس را فراموش کند؟ تومن برای دنیای بی‌رحم و خون‌ریز وستروس، بیشتر از حد پاک است.

آخر فصل ششم با عملی شدن نقشه انتقام سرسی به شکلی انفجاری همراه می‌شود؛ جایی که او تایرل‌ها را از بین برمی‌دارد: همسر تومن، مارجری، سر لوراس و لرد میس. تومن که از غم و عذاب وجدان ناشی از آگاهی به نقش مادرش در ویرانی سپت اعظم نابود شده، دست به خودکشی می‌زند. این لحظه یکی از شوکه‌کننده‌ترین صحنه‌های اپیزودی است که خود سرشار از پیچش‌های داستانی نفس‌گیر می بود. مرگ تومن، گیلاس روی بستنیِ خشونت‌بار این اپیزود است.

ند استارک

۸- ند استارک- فصل ۱، اپیزود ۹

مرگی که همه‌چیز را اغاز کرد. اعدام ند استارک به دستور سرسی، بهمن تلفات و فجایع سریال را به راه می‌اندازد. همانند موارد قبلی، مرگ ند هم به‌شدت شوکه‌کننده است. در کتاب‌ها، خواننده در ابتدا فکر می‌کند ند قهرمان مهم داستان است. اما جرج آر. آر. مارتین با بریدن سر شخصیتِ به‌ظاهر مهم، همه انتظارات را به‌هم می‌ریزد و میدان را برای قهرمانان دیگر، همانند جان اسنو، باز می‌کند.

این اتفاق موتور محرک مأموریت انتقام آریا می‌شود و نام سرسی را به فهرست مرگش اضافه می‌کند. این چنین مرگ ند، مسیر داستانی همه استارک‌ها را تحول می‌دهد؛ از شمالی‌ها که راب استارک را پادشاه شمال می‌خوانند تا سانسا که درمی‌یابد دیگر در کینگز لندینگ امنیت ندارد.

مرگ دنریس تارگرین

۷- دنریس تارگرین- فصل ۸، اپیزود ۶

آخر‌ سریال‌ها طبق معمولً بستر مرگ شخصیت‌ها است، حتی محبوب‌هایی همانند دنریس. آیا The Iron Throne یکی از او گفت و گو‌برانگیزترین، دوقطبی‌کننده‌ترین و اعصاب‌خردکن‌ترین آخر‌های تاریخ تلویزیون است؟ قطعاً. هرچند اجرای فصل هشتم بازی تاج و تخت جای انتقاد زیاد دارد، اما در دفاع از دنریس باید او گفت که او پیش از فینال همه‌چیز و همه‌کس را از دست داده می بود. چه فردی در این چنین شرایطی فرو نمی‌پاشد؟

مشکل اینجاست که آخر‌بندی آن‌قدر شتاب‌زده می بود که رسیدن از نقطه الف به نقطه ب غیرواقعی به نظر می‌رسد. با این حال، مرگ دنریس ضربه احساسی سنگینی دارد، به‌خصوص هنگامی دروگونِ بیچاره، آخرین اژدهای زنده، جسد مادرش را به سوی ویرانه‌های والیریای کهن می‌برد. فرو کردن خنجر توسط جان در سینه او، هم به‌قدر کافی آزاردهنده است و هم به‌شدت احساسی؛ واقعاً نمی‌شد سخن بزنند و اختلافات را کنار بگذارند؟ او دنریس تارگرین است و طبیعی است که نامش در این فهرست باشد. با این حال، مرگش زیاد تر خشم‌برانگیز است تا اشک‌آور.

هودور بازی تاج و تخت

۶- هودور- فصل ۶، اپیزود ۵

هودورِ مهربان که تا آخرین لحظه عمرش، به بی‌قیدوشرط به خاندان استارک وفادار ماند، در فصل ششم گیم آف ترونز با مرگی جان‌سوز از داستان خداحافظی می‌کند. در این تکه، مخاطبان با قبل او و ریشه نام «هودور» آشنا خواهد شد. عبارت دردناک «Hold the door» بدون شک تعداد بسیاری از بینندگان را به گریه انداخت. هنگامی فهمید می‌شویم که برن استارک به‌طور غیرمستقیم مسئول فروپاشی ذهنی هودور است (که نام واقعی‌اش وایلیس می بود) ماجرا حال‌وهوایی پیچیده و ذهنی اشکار می‌کند.

تلخی ماجرا وقتی زیاد تر می‌شود که هودور جانش را فدا می‌کند تا میرا رید و برن بتوانند از غار آن‌سوی دیوار فرار کنند و خود قربانی وایت‌ واکرها می‌شود. او دقیقاً همانند یک قهرمان می‌میرد. دیدن مرگ آدم‌های واقعاً خوب و بی‌گناهی همانند هودور همیشه سخت‌تر از بقیه است. دست‌کم این سریال فقط خوب‌ها را قربانی نمی‌کند و آدم‌بدها هم دیر یا سریع حذف خواهد شد. خدایان قدیم و تازه، اعتدال می‌خواهند.

ایگریت بازی تاج و تخت

۵- ایگریت- فصل ۴، اپیزود ۹

جان اسنو احتمالا «هیچ‌چیز نداند»، اما خوب بلد است دل یک وحشی را به دست بیاورد. بدون تردید، ایگریت عشق واقعی زندگی جان می بود. شیمی آتشین بین آن‌ها از همان ابتدا کاملاً مشهود است. با وجود بی‌اعتمادی اولیه ایگریت نسبت به مردمان جنوب دیوار، کم‌کم دلش نرم می‌شود و جان هم درمی‌یابد که آزادزادگان آن هیولاهایی نیستند که قلمرو درمورد‌شان ساخته است. کنار گذاشتن پیش‌قضاوت‌ها و انتخاب همزیستی، معجزه می‌کند.

مرگ ایگریت در مقطعی رخ می‌دهد که زندگی جان در آشوب کامل قرار دارد. او در آن برهه فکر می‌کند همه خانواده‌اش را از دست داده و ایگریت تنها چیزی است که او را سر پا نگه داشته. مرگ او موجی از اندوه و نوستالژی به همراه دارد؛ جایی که ایگریت با حسرت از غاری یاد می‌کند که با هم در آن بودند و آرزو می‌کند کاش همان‌جا می‌ماندند. ای‌کاش.

میساندی بازی تاج و تخت

۴- میساندی- فصل ۸، اپیزود ۴

اگر قرار می بود فردی از بازی تاج و تخت جان سالم به در ببرد، قطعاً آن شخص میساندی اهل ناث می بود. بعد از آن‌که دنریس او را از چنگ کرازنیس مو ناکلوز آزاد می‌کند، میساندی همانند جوراه هیچ زمان دنریس را تنها نمی‌گذارد و تا آخرین لحظه به او وفادار می‌ماند. وفاداری میساندی سزاوار پاداشی شیرین می بود؛ برگشت به سرزمینش در کنار کرم خاکستری، نه مرگی تلخ به دستور سرسی.

می‌توان او گفت قتل میساندی نقطه‌ عطف واقعی سقوط دنریس است؛ جایی که آتش ویرانگری درونش شعله‌ورتر می‌شود. این را می‌شود در چهره دنریس دید، هنگامی از سرسی روی برمی‌گرداند و به این نتیجه می‌رسد که دیپلماسی جواب نمی‌دهد و باید کینگز لندینگ را با زور فتح کند.

مرگ میساندی دقیقاً به قلب مخاطب ضربه می‌زند. بینندگان زمان‌ها با او زندگی کرده‌اند و ناظر شکل‌گیری رابطه دوست‌داشتنی‌اش با کرم خاکستری بوده‌اند. همانند تعداد بسیاری از شخصیت‌های دیگر این سریال، میساندی انسانی واقعاً پاک و نیک‌سرشت است که عمیقاً به آرمان دنریس ایمان دارد. صحنه‌ای که کرم خاکستری بعد از آخر سریال برای ادای احترام به او به ناث می‌رود، ضربه روحی فرد دیگر است که به‌سختی می‌شود تحملش کرد.

ثیون گریجوی بازی تاج و تخت

۳- ثیون گریجوی- فصل ۸، اپیزود ۳

ثیون گریجوی یکی از بهترین قوس‌های شخصیتی Game of Thrones را دارد. او ابتدا جوانی مغرور و خودخواه در کنار ند استارک است، سپس به مسیری تاریک و شرورانه می‌افتد. اما بعد از شکنجه‌ها و تحقیرهایی که رمزی بولتون سادیست به او داخل می‌کند، مجدد متولد می‌شود و این‌بار در قامت یک قهرمان. ثیون در ادامه سانسا را نجات می‌دهد و در نهایت برای محافظت از برن، یکی از همان استارک‌هایی که پیش‌تر به آن‌ها خیانت کرده می بود، جانش را فدا می‌کند. این مسیر رستگاری، روایتی عمیق و دقیق درمورد هویت و بخشش است.

برای مخاطب هم این مسیر یک ترن هوایی احساسی است؛ از انزجار کامل تا همدلی و حتی عشق به این شخصیت پیچیده. در آخر، ثیون درمی‌یابد که استارک‌ها خانواده واقعی او می باشند. هرچند مرگش زیاد دردناک است، اما دست‌کم در حالی جان می‌دهد که از افرادی محافظت می‌کند که دوست‌شان دارد.

عروسی سرخ بازی تاج و تخت

۲- کاتلین استارک، تالیسا استارک و راب استارک – فصل ۳، اپیزود ۹

بازی تاج و تخت هیچ زمان از پیچش‌های شوکه‌کننده داستانی فرار نمی‌کند و این نوشته، طبیعتاً، ریشه در کتاب جرج آر. آر. مارتین دارد. سپس از گردن‌زده‌شدن ند استارک، شوک بعدی سریال بدون هیچ تردیدی سکانس مشهور و بدنام عروسی سرخ است؛ اتفاقی که حتی از مرگ ند هم فراتر می‌رود. روس بولتون و والدر فری با خاندان لنیستر متحد خواهد شد تا راب استارک، همسرش تالیسا و این چنین کاتلین استارک را به قتل برسانند. سریال حتی از کتاب‌ها هم فراتر می‌رود و با صحنه‌ای هولناک، شکم تالیسا را که باردار فرزند راب است، با ضربات چاقو می‌درد. نهایت بی‌رحمی.

از همان ابتدا، این سریال، خاندان استارک را به‌گفتن قهرمانان داستان و «آدم‌های خوب» معارفه می‌کند. در دنیایی که قتل امری رایج است و همه برای بقا دست به هر کاری می‌زنند، استارک‌ها به اصول اخلاقی محکمی پایبندند. همین نوشته علتمی‌شود مخاطب زیاد راحت به آن‌ها دل ببندد. هنگامی بولتون‌ها، فری‌ها و لنیسترها آن‌ها را در مراسمی که قرار می بود جشن و نشاط باشد، قتل‌عام می‌کنند، سوگواری اجتناب‌ناپذیر است. و چه فردی می‌تواند جمله اکنون نمادین روس بولتون را فراموش کند هنگامی به راب خنجر می‌زند؟ «لنیسترها سلام رساندند.»

شیرین برثیون بازی تاج و تخت

۱-شیرین برثیون– فصل ۵، اپیزود ۹

در صدر فهرست احساسی‌ترین مرگ‌های Game of Thrones، شیرین برثیون قرار می‌گیرد. احتمالا این انتخاب در نگاه اول غافلگیرکننده باشد، اما علتمشخصی پشت آن است. مرگ یک کودک در این جهان همیشه به‌شدت دردناک است، چون بازتابی از دنیای واقعی ماست؛ جایی که کودکان از گرسنگی، سوءاستفاده، قتل یا بیماری‌های لاعلاج جان خواهند داد. این حقیقت ناعادلانه و بی‌رحمانه است.

شیرینِ معصوم هیچ زمان سزاوار سرنوشتش نبوده است. او از بیماری فلس خاکستری جان سالم به در برده و جای زخم‌هایش گواه این نوشته است؛ آن هم به لطف کوششهای بی‌وقفه پدرش، استنیس برثیون برای درمان او. با وجود ظاهر سرد و خشک استنیس، او عمیقاً دخترش را دوست دارد. مادرش، سیلیس، اما داستان فرد دیگر دارد. شیرین با داووس سی‌ورث، مورد اعتمادترین مشاور استنیس، دوست می‌شود و حتی خواندن و نوشتن را به او یاد می‌دهد. او نسبت به ارادت مادرش به ملیساندر، کاهنه سرخ، و خدای نور، تردید دارد.

در نهایت، قتل شیرین به نام قربانی مذهبی انجام می‌شود؛ اتفاقی که عملاً ترور شخصیتی استنیس به حساب می‌آید، چرا که نسخه کتابی این شخصیت هیچ زمان حاضر نمی‌شد دخترش را برای راضی‌کردن خدایی به گمان زیادً خیالی قربانی کند. شیرین در حالی که جیغ می‌کشد می‌میرد و حتی بدون دیدن صحنه سوختنش، همین کافی است تا هر تماشاگر‌ای رویش را از صفحه برگرداند.

به نظر شما، احساسی‌ترین مرگ‌های Game of Thrones چه ترتیبی دارند؟ آیا شخصیتی هست که جایش در این فهرست خالی باشد؟ نظرتان را در کامنت‌ها بگویید.

دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی

اخبار اجتماعی

اخبار ورزشی

فرهنگ وهنر

اخبار تکنولوژی

کسب وکار

Share This Article