به گزارش آفتاب شرق
در اغاز نوروزیم. اسفندماهی که به شکل نمادین، مردم به پیشواز امید میروال؛ از خانه تکانی تا خرید رخت نو. امسال اما انگار همه چیز متفاوت است؛ حس تعلیق در فضای جنگ احتمالی.
نوروز با بهار گره خورده و بهار حامل مفهوم امید است. نخستین روز بهار، پیشانی سال نو خورشیدی است. وقتی که خورشید جهانتاب به برج حمل رفته و روز و شب برابر میشود. برای این چنین روزی که از مقدسترین روزهای تاریخ ایران باستان است، آیینهای پیشواز بسیاری وجود دارد. این آیینها است که اسفندماه را پر تب و تاب میکند. آیینهایی که پیش از رسیدن بهار، جنب و جوش شکوفههای بهاری را تداعی میکنند. آیینهایی چون سبز کردن سبزه برای سنجش عیار گندم تا به پا کردن آتش برای آن که بگوییم: «زردی من از تو سرخی تو از من.»
اما، اسفند امسال متفاوت است. اسفند امسال نگرانی برای آنکه نکند به جای آتش برافروخته از هیزم در شب چهارشنبه سوری، رد موشکها در آسمان بیافتد، نکند به جای ترقه و فشفشه صدای بمبهای واقعی در شهر به گوش برسد. این است سایه تعلیق. او گفت و شنودها هم همینطور است. تصمیم نمیگیریم. شوخیها، شوخی با ادوات جنگی است. جدیها، جدیت یا عدم جدیت گمان جنگ است. یکی به شوخی میگوید: «هنگامی تاکسی اینترنتی میگیرم جنگندهها خواست مسافر را میپذیرند.» و فرد دیگر به جدی میگوید: «کنترل قیمت نفت برای ترامپ تاجر مهم است، نمیزند!»
در هر حال مردم بین این جدیها و شوخیها زندگی میکنند؛ در فضایی پر از تعلیق؛ همانند به نقطه اوج فیلمهای جنگی یا جنایی. انگار از لطافت مفهوم نوروز و بهار خبری نیست. به این علت میپرسیم: چه خبر از حالت روانی جامعه؟ چه خبر از نمیدانیم چه میشودها؟
چیدن نقشه زندگی مختل شده
محمدرضا ایمانی، روانشناس اجتماعی و رفتارشناس، از بار روانی که امروز بر دوش جامعه است سخن بگویید کرده و میگوید: «یکی از مهم ترین مسائل به قابلیتهای ذهن بازمیگردد؛ بنای ذهن بر این است که اطلاعات و دادههایی را داشته باشد که بر پایه آن برای شما نقشه زندگی ترسیم کند که شما در چه جهتی حرکت کنید؛ چکار انجام دهید یا ندهید.»
ایمانی به فرارو میگوید: «هنگامی اتفاقای پیشبینی ناپذیر است و ما در حالت ضروری قرار میگیریم، چند اتفاق نامطلوب برای ما رخ میدهد. مساله مهم این است که شما هیچ برنامهریزی برای کسبوکار و زندگی نمیتوانید داشته باشید. این شامل هزینههای زندگی، برنامه آموزشی، برنامه گسترشای، ارتباطات اجتماعی و غیره خواهد شد. این بلاتکلیفی حالت زیاد بدی را برای ذهن و زیست ما تشکیل میکند؛ این دو جنبه روانی و جسمی دارد.»
حالت زیستی دچار بحران میشود؛ جسمی و ذهنی
در تعریف جنبه جسمی این روانشناس اجتماعی میگوید: «جنبه جسمی شامل: حس کسالت، خستگی، تپش قلب، ناراحتیهای فکری، بیخوابی و کمخوری یا پرخوری که دیده میشود و زیاد تر به این سمت میرود که حالت زیستی شما دچار بحران میشود.»
ناامیدی، خشم و اضطراب حس غالب جامعه است
و در رابطه جنبه دیگر میافزاید: «جنبه بعدی ذهنی است؛ درست تصمیم نمیگیرید، خشم دارید، با شوق و سختی میخواهید چیزی را به دست بیاورید و ربط برقرار کنید یا کار کنید و شدت رانندگی، در سخن زدن، پرخاشگری، ناراحتیها و مراودهها، بی علت گریه کردن، عدم ابراز خوشحالی در شما و این استرس و اضطراب هنگامی نهادینه میشود در ذهن و زندگی ما و متاسفانه مساله تعامل های اجتماعی است که مختل شده. همه بی حال و بیرمق و غمگین می باشند. مساله جدیتر امید است که تا حد زیاد بسیاری از بین رفته. هنگامی به صفحات اجتماعی نگاه کنید ناامیدی، خشم و اضطراب را میبینید و این در خانه و جامعه هم هست.»
علائم و نشانههای اسفند حاضر نیست!
از دید ایمانی: «ما در یک فصل بینظیر هستیم و دوست داشتنی که برای همه شیرین است؛ اسفندماهی که به عید نوروز میرسد؛ نوروزی که سرچشمه نور، امید خوشحالی دید و بازدید، شیرینی، نشاط، عیدی دادن و غیره که مولفه های مهمای است که در یکسالی که همه انها زندگی میکنیم در آخر سال خود را آماده این اتفاقات بزرگ میکنیم اما هیچ کدام از علائم و نشانههای آن را در جامعه نمیبینیم.»
رخدادهای اجتماعی برای همه ما مشترک است. برداشتها متفاوت است و نگاهها هم متفاوت است. امکان پذیر چیزی را که من میپسندم فرد دیگر نپسندد. نمیتوان او گفت چیزی که من میگویم بهتر و چیزی که شما میگویید بدتر است. باید دید نقاط مشترک کجاست
جامعه دچار ویروس بیحالی و بیرمقی است
او میگوید: «از اسفند، ماهی، سبزه و وسایل سفره هفت سین و نمادها دیده میشود اما الان کمرنگ است. هنگامی این اتفاق می افتد هم ما به هم ریخته هستیم و هم ارتباطاتمان با اعضای خانواده دچار اختلالات است که نمود آن را زیاد میبینیم در مراجعین و او گفت و گو دیگر او گفت و گو ارتباطات اجتماعی است. هنگامی جامعه فروریخته امید و نشاط و کنسرت و موسیقی و جریان زندگی در آن نیست.»
با دقت به این که در ماه رمضان هستیم، ایمانی میگوید: «برای همه ما این ماه خاطرهانگیز و شیرین است اما باز هم چنان سرخوردگی را میبینیم. همانند یک ویروس این بیحالی و بیرمقی را به هم منتقل میکنیم. تا چه مقدار بدن ما میتواند آن را هضم کنه؟ از جایی به سپس نمیتواند و سیستم زندگی دچار اختلالات میشود؛ برای مثال طول درمان یک بیماری زیاد تر میشود.»
این تعلیق از دید این رفتارشناس: «علتشده شما برنامه ریزی برای سال آینده داشته باشید و در یک بلاتکلیفی هستیم حتی اگر از جنگ بگذریم که اتفاقای است سخت که امیدواریم برای جامعه رخ ندهد. مساله این است که در چرخه درامدی در حال برنامهریزی هستید که برای روز آینده چه میتوانید کنید؟ این آشفتگی همه زنجیره ارتباطی کسب و کار را مختل کرده.»
زنده هستیم اما جریان زندگی گم شده
او به فرارو میگوید: «خبر میآید برخی کارگاهها کارخانهها و آنلاین شاپها میبنندد چون چرخه درامدی نیست. این ناامیدی و حال بد تشکیل میکند و شما دیگر امیدی به تشکیل یک فضای کسب و کار رقابتی نمیبینید و همه این شرایط حاضر به جز این که زنجیرهایی به دست و پای ما بستن و گرچه زنده هستیم جریان زندگی در آن گم شده. تلاش میکنیم که مقداری انرژی و امید را تشکیل کنیم ولی میبینیم سوی جامعه به این سمت نیست بلکه به سمتی است که هم چنان میخواهد سوگواری کند.»
جامعه ما سوگوار است اما سوگواری نمیکند
یک مسئله جدی که از دید ایمانی باید جدی گرفته شود این است که: «جامعه ما سوگوار است اما سوگواری نمیکند. آیین سوگواری میگوید هنگامی غمگین و متاثر هستید و زخم دیدید باید آن را بپذیرید، آن را التیام بدهید و دوره سخت سوگواری را بگذرانید با اشک ریختن و عزاداری و برگزاری مراسم. این رویه سوگواری در ایران به طور کل مختل و تبدیل به نشاط کردن شده. چیزی برخلاف آنی که باید اتفاق بیافتد. پدر مادر اقوام و جامعه باید با سوگواری تخلیه میشد اما نشده.»
خشم همانقدر که برای بدن خطرناک است برای جامعه نیز هم
او اصرار میکند: «فرسودگی و خشم احساساتی است که از قبل عدم سوگواری به وجود میآید. در نهایت کینه تبدیل به ویروسهای خطرناکی میشود که هر وقتی که ابراز اشکار میکند و اگر بیرون بریزد رفتارهای اضطراب و متغیری را میبینیم. خشم بیشتر از اندازه نه فقط برای بدن خطرناک است بلکه برای جامعه هم خطرآفرین است.»
آیین او مباحثه بلد نیستیم
این حرکت شناس در رابطه به فحاشی و دعوا کشیده شدن دیالوگها در رابطه وقایع تازه و برنامهریزی در رابطه آن میگوید: «چیزی که همیشه سوال است و مدام به آن فکر میکنم یک آیین او مباحثه کردن است. که فرهنگ آن او گفت و شنود است حرفی میزنید و حرفی میشنوید. در این فرهنگ باید ذهن را خالی از همه سوگیریها کنید تا سخن فرد روبه رو را بشنوید و با دریافت آن آنالیز و پردازش کرده و مطابق آن بازخورد بدهید. قدم به قدم باید سخن بگویید و او گفت و گو صورت بگیرد.»
هنگامی او مباحثه بلد نیستیم از کلمات دم دستی منفعت گیری میکنیم/ توهین تبدیل به رویه آدمها شده
هنگامی او مباحثه مختل میشود از دید او: «یعنی آموزش ندیدیم و توانایی او گفت و گو را بلد نیستم و ما پشت خشم، شوق، کینه، نفرت، ناراحتی و بخل و اسبق قبل ذهنی، بازخوردهایی که از جامعه گرفتیم و هر فردی برداشت خود را میکند قرار میگیریم. آدمی که آیین او گفت و گو را بلد نیست و نمیداند از چه واژگانی منفعت گیری کند از دم دستی ترین چیزهایی که هست منفعت گیری میکند و آن جا بیادبی، بی نزاکتی، برچسب زدن، توهین کردن میشود رویه آدمها.»
اگر پیکری واحد نباشیم نه ایرانی میماند و نه مردمی
ایمانی میگوید: «فقط بین گروهی خاص که در همه عناصر جامعه این مساله دیده میشود که به هم فحش خواهند داد ما متعجبیم و انقدر فحاشی بالا گرفته که به عناصر و قیمتهای فرهنگی هم دیده میشود. ما باید یک پیکره یکسان باشیم و اگر جامعه ما خارج از یکپارچگی شود همه به جان هم می افتند در آن صورت نه ایرانی و نه مردمی میماند و همه میخواهیم یکدیگر را از بین ببریم.»
او به گفتن راهکار میگوید: «باید مقداری تامل و تفکر داشت و سپس حرکت کردن. مدام میگوییم آیین او گفت و گو و سخن بگویید کردن اما در روبه رو میبینیم آیین سکوت کردن و سخن نزدن هم یک حرکت است که پختهتر و عاقلانهتر است. جایی هست که شما میبینید زمین بسته است و بستگی فضا تبدیل این می شود که نتوانید سخن بزنید چون فرد روبه رو می خواد داد و فریاد راه بیاندازد.»
باید دید نقاط مشترک کجاست/ چیزی که حق است منافع مشترک همه ما ایرانیها است
این رفتارشناس میگوید: «رخدادهای اجتماعی برای همه ما مشترک است. برداشتها متفاوت است و نگاهها هم متفاوت است. امکان پذیر چیزی را که من میپسندم فرد دیگر نپسندد. نمیتوان او گفت چیزی که من میگویم بهتر و چیزی که شما میگویید بدتر است. باید دید نقاط مشترک کجاست. این فضا فضای مساعد نیست. ما می خواهیم ایرانی قوی و قوی بسازیم که همه انها از در کنار هم بودن در آن لذت ببریم ولی این رویه غلط است و هر فردی به خود حق می دهد ولی چیزی که حق است منافع مشترک همه ما ایرانی ها است.»
از نگاه چه فردی میگوییم همه چیز عادی است؟
این روانشناس اجتماعی در رابطه حالت کلی جامعه میگوید: «همه چیز کاملا غیرعادی است. باید دید چه فردی میگوید شرایط عادی است؟ هنگامی بازمیگردیم به فرزندمان که مدرسه میرود و آن جا عزیزانی از هم کلاسیهایش سوگوار می باشند و تحت تاثییر آن فضا قرار گرفتند از نگاه او همه چیز غیرعادی است. اما هنگامی در جایی نشستم که همه چیز فراهم و مواهب حاضر و خانواده در بهترین شرایط می باشند از نگاه او همه چیز عادی است.»
او در نهایت میگوید: «هنگامی صاحب کسب و کاری همانند شرکت تولی پرس میبندد و ۱۶۰ کارمند تعدیل خواهد شد شرایط از نگاه او کاملا غیرعادی است. از نگاه خانوادهای که فرزندش را از دست داده همه چیز غیرعادی است و اصلا دنیایی وجود ندارد. از نگاه چه فردی میگوییم همه چیز عادی است؟»
دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی
