فقرای شیک پوش؛ دیگر کت و شلوار هم نشانه رفاه نیست_آفتاب شرق

مریم یزدانی
6 Min Read


به گزارش آفتاب شرق

در این روزها، ظاهر دیگر معیار قابل اعتمادی برای فهمیدن حالت اقتصادی افراد نیست. لباس، عطر، یا حتی سبک زندگی بیرونی، دیگر لزوما نشانه توان مالی نیست؛ بلکه بعضی اوقات فقط پوششی است بر تلاشی مداوم برای نهان کردن سختی معیشت. دیگر نمی‌توان از روی ظاهر قضاوت کرد که چه فردی در چه وضعیتی است؛ چرا که مرزها درهم شکسته‌اند و عکس واقعی زندگی‌ها، پشت چهره‌های آراسته نهان شده است. امروز، تعداد بسیاری نه در حاشیه، که در دل شهر؛ نه در سایه، که در معرض دید، به «فقرای شیک‌پوش» تبدیل شده‌اند و دیگر عکس ما از فقر، همان عکس متکدی، کودک کار یا زباله‌گردها در خیابان نیست.

یک کارمند دولتی می گوید حقوقش تا دهم ماه کفاف هزینه های زندگی را می دهد. سپس از آن، با دو میلیون تومان تا سر ماه سر می کند. او می گوید که اهل پول قرض گرفتن نیست؛ ولی به جای آن، اضافه کاری می کند تا هم پول بیشتری به دست بیاورد و هم بیرون نرود و تفریحی نداشته باشد تا پول کمتری خرج کند. ۸۰ درصد حقوقش برای اقساط می رود.

او می گوید: در واقع ما کار می کنیم تا طلبکارها نیایند سراغمان! مهم ترین مقصد من از کار کردن این شده است. دیگر پیشرفت در کار و ساختن جهانی بهتر اصلا انگیزه ای برای ادامه فعالیتمان نیست.

او اصرار می کند: زیاد حس عقب افتادگی دارم. من زمان ها است به خوبی زندگی نکرده ام. قبلا دستکم ماهی یک بار یک رستوران می رفتم و با دوستانم غذای خوب می خوردم؛ ولی الان این تبدیل به آرزو شده است.

یک شهروند دیگر که در یک شرکت خصوصی کار می کند، می گوید: حقوقم ۷ الی ۸ روز کفاف زندگی ام را می دهد. در طول ماه، از بعد اندازهایم خرج می کنم. تا الان چند تکه طلا فروختم تا توانسته ام زندگی ام را بچرخانم. آن هم برای آنکه فقط دو الی سه روز زیاد تر پول در دستم داشته باشم. من حتی شغل دوم هم دارم، در محل کار اولم هم اضافه کاری می کنم. زمان ها است خرید درست و حسابی نداشتم. از آن خریدهایی که حال آدم را خوب می کند.

یک شهروند دیگر می گوید که همزمان در چهار شغل گوناگون مشغول به کار است که سه تا از آنها به طور دورکاری است. او می گوید با حقوق شرکت اول که در آن به طور حضوری کار می کند و موظف است هشت ساعت در طول روز آنجا کار کند، با حقوق آنجا، فقط می تواند اجاره خانه اش را بدهد و اگر آن دورکاری ها را نداشته باشد، اصلا دیگر نمی تواند نفس بکشد. حتی نمی تواند خرج رفت و آمدش را تامین کند.

او این چنین می گوید: در دو سال تازه، زیاد از تفریح هایم کم شده است. قبلا سالانه دستکم چهار بار سفر می رفتم؛ ولی الان به سالی یک بار رسیده است. قبلا مقصدهای گردشگری تازه را امتحان می کردم ولی الان به غیر از شمال، هیچ جای فرد دیگر نمی توانم بروم، آن هم خرجش زیاد زیاد است و اکنون، با این تورم، این هم یک کار لاکچری محسوب می شود.

یک کارمند دیگر می گوید: حقوق من هفته اول همه می شود. در ادامه ماه، ناچار هستم پول قرض بگیرم. ماه سپس، با حقوق دریافتی ام، آن قرض ها را بعد می دهم. قبلا تفریح های بسیاری داشتم، کافه، سفرهای یک روزه، بازی و…. الان همانند یک ربات شده ام که فقط می روم، برمی گردم و می خوابم.

او در ادامه می گوید: این در حالی است که باز هم پول کم می آورم. اکنون خوب است که این روزها مترو رایگان است ولی بلیت اتوبوس را که حساب می کنم ماهانه یک میلیون تومان از درآمد من را می بلعد. خدا نکند که یک روز بخواهم اسنپ بگیرم. خدا می داند چه قرار است بر سر ما بیاید.

سریعترین موتور جستجوگر خبر پارسی – اخبار لحظه به لحظه از معتبرترین خبرگزاری های پارسی زبان در آفتاب شرق

آنچه از دل این روایت‌ها بیرون می‌آید، تصویری است از فرسایش آرام اما مدام طبقه‌ای که بین حقوق ثابت و هزینه‌های متغیر، هر ماه در حال عقب رفتن از سطح ابتدایی زندگی است. جایی که کار نه ابزار پیشرفت، بلکه فقط راهی برای عقب نیفتادن از بدهی‌ها و هزینه‌ها شده است و زندگی، در ساده‌ترین شکل خود، به تلاشی مداوم برای دوام آوردن تبدیل می‌شود.

دسته بندی مطالب
اخبار سلامتی

اخبار اجتماعی

اخبار ورزشی

فرهنگ وهنر

اخبار تکنولوژی

کسب وکار

Share This Article